روی طناب بندبازی: بازار بورس

239

زمان مطالعه: <1 دقیقه

نویسنده: آرین حق‌طلب |

لینک کوتاه:jostarha.com/5fsz

در روزهای اخیر تب بازار بورس بسیار داغ است. عده‌ای دار و ندارشان را به پول نقد تبدیل می‌کنند، با پولشان چند صد میلیون تومان سهم می‌خرند و آینده روشنی را برای اقتصاد مملکت پیش‌بینی می‌کنند. بعضی دیگر آخر عاقبت بازار را تباه می‌دانند، سرمایه‌گذاری در بازار بورس را حرکتی نابخردانه تلقی کرده و حتی اگر سهمی داشته باشند به فروش می‌گذارند. هر کس به نوعی در این وضعیت بد اقتصادی مملکت بدنبال راه گریزی است تا بتواند از جریان‌های اقتصادی بازار سرمایه، سود کلانی را به جیب بزند. حال در پس این اتفاقات چه در حال جریان است، در این مقاله به این موضوع خواهیم پرداخت.

سال 1398 برای بازار سرمایه ایران، سال مهمی بود. از این بابت که سیاست‌های دولت، که چند وقتی بود برای اجرای آن‌ها پروتکل‌های مختلفی را از نظر می‌گذراند، کم‌کم شکل واضحی به خود گرفتند و دولت برای کاهش نقدینگی، توانست راه‌حل پیشنهادی خود را در بستری آزمایشی ارزیابی کند: بازار بورس.

این راه حل پیشنهادی، که امتحان اولیه خود را به خوبی پس داد (افزایش 20 درصدی شاخص بورس در سال 1398 گواهی بر این ادعاست)، در سال 1399 به‌طور جدی از جانب دولت حمایت شد و در صدر الویت‌های دولت برای اصلاح بازار سرمایه قرار گرفت. مقام ریاست‌جمهوری، آقای دکتر روحانی نیز از ابتدای سال  1399 ضمن حمایت از بازار بورس و اوراق بهادار، به نظارت مقام‌های مسئول اشاره داشتند و مدعی شدند که دولت تمام تلاش خود را باید بکند تا بازار بورس محلی قابل اتکا برای مردم و سرمایه‌شان باشد. از طرف دیگر سیاست‌های دولت در راستای سوق ملی به سمت این بخش از بازار سرمایه، با سرکوب تمایل مردم نسبت به بخش‌های دیگر مانند بازار فارکس (بازار تبادل ارز خارجی) و بازار سکه همراه بود. حتی در حوزه‌های مرتبط دیگر مانند بازار وسایل نقلیه و خودرو نیز شاهد قوانین سفت و سختی بودیم که به نحوی مانع سرمایه‌گذاری مردم در این بخش‌ها می‌شدند. استدلال‌های دولت نیز در این باره برمبنای کاهش نقدینگی بود. حال سوالی که مطرح است، این است: آیا واقعا نقدینگی قرار است کاهش بیابد؟

نوسانات اخیر بازار بورس کمابیش حاکی از آن هستند که این نقدینگی نه تنها کاهش نمی‌یابد، بلکه در جهت افزایش فاصله طبقاتی رو به افزایش است. هر روزه در بازار شاهد رانت‌های اطلاعاتی در سهم‌های گوناگونی هستیم. یک روز سهم‌های بازار فولاد، روز دیگر سهم‌های بازار فراورده‌های نفتی و هر روز افشای یک رانت اطلاعاتی که نشان می‌دهد عده‌ای سودجو، بدون نیاز به دانش تخصصی در بازار سرمایه و صرفا با استفاده از پول‌های کلان و بادآورده از آب گل‌آلود ماهی می‌گیرند تا سرمایه خود را چندین برابر کنند. بدین شکل که سهمی با ارزش معمولا کم را در حجم بالا می‌خرند، بدلیل کاهش عرضه ارزش سهم بالا می‌رود، مردم این افزایش چشم‌گیر ارزش سهم را مشاهده می‌کنند، با ولع تمام به سمت آن هجوم می‌آورند و طبیعتا تقاضا و قیمت سهم باز هم چندین برابر می‌شود، و در نهایت صاحب سهم آن را با قیمتی چند برابری به متقاضیان می‌فروشد. پس از آن‌که متقاضیان (که عده کثیری هم هستند) به سهم دلخواه رسیدند، دیگر متقاضی چندانی وجود ندارد تا سهم را با قیمت فعلی بخرد و بدین ترتیب سهم نه تنها ارزش خود را حفظ نمی‌کند، بلکه با افت قیمت همراه می‌شود و تنها چیزی که برای صاحبان فعلیش باقی می‌گذارد ضرر است. حال پول در جیب کیست؟ در جیب همان سهام‌دار اول که با سرمایه کلان، سهام را با قیمت ارزان خرید و با قیمت بالا فروخت. کسانی که از فروش زودهنگام این سهم خبر دارند، طبیعتا در زمان مناسب اقدام به فروش آن و جلوگیری از ضرر احتمالی می‌کنند. ولی مگر چند درصد صاحبان سهم از این موضوع خبر دارند؟

هرچند که دولت تمام همتش را گماشته تا با تنظیم قوانین و همچنین اجرای آن‌ها جلوی این قبیل اقدامات را بگیرد، ولی آیا در کشوری مانند ایران که باندهای مافیاییِ اقتصادی با جنگ اطلاعاتی خود را پابرجا نگه داشته‌اند، آیا ممکن است که دولت بتواند آن طور که شایسته است عمل کند؟

موضوع دیگری که در مورد بازار بورس و اوراق بهادار مطرح است، سرانجام این کار بوده و نتیجه نهایی است که دولت بدنبال آن است. همانطور که می‌دانیم سرمایه‌گذاری در یک حوزه به معنی به راه انداختن چرخ اقتصاد از طریق کاهش نقدینگی و صرف آن در حوزه‌های مختلف تولیدی و خدماتی است. از طرفی هم امروز شاهد رونق گرفتن بعضی از سهم‌های پرارزش هستیم که عملا هیچ فعالیت خدماتی یا تولیدی ندارند و صرفا برمبنای اصل عرضه و تقاضا در حال افزایش سرمایه نهفته هستند. شرکت‌هایی که تحت عنوان هلدینگ سرمایه‌گذاری مشغول به فعالیت بوده و با حمایت از جانب اشخاص، ارگان‌ها و حتی مسئولین تقاضای بالایی را دریافت کرده و با ارزش سهم بالا در حال خالی کردن جیب مردم اند، تا به کنون فعالیت خاصی را انجام نداده‌اند و صرفا در حال پر کردن جای بدهی‌های حاصل از اختلاسات کلان که مبالغشان گاه به هزار میلیارد تومان می‌رسد هستند. آیا جذب سرمایه مردم و خواباندن آن در بخش‌های دولتی (که همواره می‌توانند از مالیات تغذیه کنند) بجای صرف آن در بخش‌های تولیدی خصوصی و جلوگیری از کمک به رونق تجارت‌های کوچکتر در اقصی نقاط ایران می‌تواند راه درستی در طی کردن مسیر توسعه باشد؟ زمانی که مردم بخصوص از اقشار ضعیف‌تر جامعه تمام سرمایه‌شان را در جایی به نام بازار بورس صرف می‌کنند، طبیعتا انتظار دارند که هم چرخ اقتصاد مملکت بچرخد و هم سرمایه‌ای که در اختیار بخش‌های اجرایی جامعه قرار داده‌اند، ارزشمندتر شود. حال با این روشی که دولت پیش گرفته، آیا می‌توان هم چرخ اقتصاد را به چرخش درآورد و هم سرمایه را چندین برابر کرد؟

باید در ماه‌های آینده شاهد باشیم که دولت چقدر خواهد توانست که به تعهدات امروزش پایبند باشد و آیا نتیجه‌ای که فردا حاصل خواهد شد، شباهتی به رویایی که دولت امروز در ذهن مردم به تصویر کشیده خواهد داشت یا خیر.

12+

دیدگاه 1

دیدگاه‌ خود را بنویسید

لطفا نظر خود را وارد کنید
لطفا نام خود را اینجا وارد کنید